چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

خرید بک لینک
سرتيپ خلبان اصغر صالح در خاطره ای از مرحوم خاکنگار مقدم می گوید: در آخرین روزهای حضور در آمریکا ، استاد ایشان جلوی تعدادی از دانشجویان دیگر به خاکنگار گفته بود: اگر روزی بین ایران و آمریکا جنگی بشه و من بدونم که رودرروی تو قرار گرفته ام بطور حتم کاری میکنم که با تو درگیر نشم...در اواخر تابستان سال ۱۹۸۷ که درگیریهای بین ایران و آمریکا در شاخاب پارس {خلیج پارس} خیلی حاد شده بود ، در درگیری که بین دو فروند اف-۱۴ نیروی دریایی آمریکا و یک فروند اف-۴ نیروی هوایی ایران به خلبانی داریوش خاکنگار مقدم اتفاق افتاد ، دو تامکت آمریکایی تمام تلاش خود را برای سرنگونی فانتوم ایرانی بکار بستند , دو فروند AIM-7 هم به سمت وی شلیک کردند ولی مهارت بالای خاکنگار باعث انحراف هردو موشک شد و نهایتا خاکنگار صحیح و سالم روی زمین فرود آمد. خاکنگار بعد از نشستن روی زمین روی موج گارد که قابل شنیدن توسط تمامی شناورها و هواپیماهای آمریکایی بود گفت:Khaknegar is safe on the groundچند ماه بعد در April 1988 بار دیگر تلاش ناو آمریکایی برای سرنگونی داریوش خاکنگار با شلیک دو تیر موشک استاندارد بی نتیجه بود و خاکنگار توانست علیرغم آسیب دیدگی سکان عمودی و افقی هواپیمای خود ، به سلامت در باند فرودکاه بندرعباس به زمین بنشیند و برای اینکه به آمریکایی ها یادآوری کند که من خاکنگار هستم دوباره روی موج گارد گفت:!Be advise! Khaknegar is safe on the groundتلاش آمریکایی ها برای شکست دادن داریوش بی نتیجه ماند ولی هنگامی که همسر ایشان در بیمارستان دی بستری بود ، داریوش خاکنگار در حالی که دسته گلی در دست داشت و برای ملاقات همسرش در حال عبور از عرض خیابان بود با ماشین جوانی که دیوانه وار با سرعت بالا در حال حرکت بود برخورد کرد و چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 20:40

وحشت راه دراز از نظر کوته ماسترخ متاب ای دل ازین ره که خدا همراه ماستنیست اصلا خبری در سر بازار وجودور همانا خبری هست به خلوتگه ماستجز تو ای عشق! اگر ما در دیگر زدهایمجرم بر عقل به هر در زدهٔ گمره ماستگرچهی کند رفیقی به ره ما چه زبانزان که ما آب روانیم و ره ما چه ماستما جگر گوشهٔ کوهیم و پسرخواندهٔ ابرهر کجا سبزتر آن مزرعه گردشگه ماستشیر را عار ز زندان نبود وین رفتاربیسبب مایهٔ فخر عدوی روبه ماستای بهار از دگران کارگشایی مطلبکه خدا کارگشای دل کارآگه ماست چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 20:40

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟یا به یک خلوت و تنهایی امندل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیر فرزانه مرا بانگ برآورد که این حرف نکوست ، دل که تنگ است برو خانه دوست... شانه اش جایگه گریه توسخنش راه گشابوسه اش مرهم زخم دل توستعشق او چاره دلتنگی توست... دل که تنگ است برو خانه دوست... خانه اش خانه توست...باز گفتم: خانه دوست کجاست؟گفت پیدایش کن برو آنجاکه پر از مهر و صفاستگفتمش در پاسخ:دوستانی دارمبهتر از برگ درختکه دعایم گویند و دعاشان گویم ،یادشان در دل من ،قلبشان منزل من...!صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق!تو دلت سبز ،لبت سرخ ،چراغت روشن!چرخ روزيت هميشه چرخان!نفست داغ ،تنت گرم ،دعايت با من!روزهايت پى هم خوش باشد. چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 20:40

صفحه بندی